داستان س ک س ي ک | دانلود

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » داستان س ک س ي ک

داستان س ک س ي ک

داستان س ک س ي ک
 
داستان سکسی من و زن داداش | بهترین داستان های س+ک+س+ی
https://4udastan.wordpress.com/2009/…/داستان-سکسی-من-و-زن-دادا…
Translate this page
Sep 24, 2009 – اون روز خونه مادر بزرگم داشتيم آش ميپختيم. همه فاميل بودن. آش تا عصر طول کشيد و بعدش برديم بين درو همسايه پخش کرديم. من يه زن عمو دارم که يه پسر 9 ساله داره و شوهرش يه شب در ميون شب کاره اون شب هم عموم شب کار بود. شب ساعت 1 بودش که…
تجربه سکس ضربدری
hotgram4.filmiro.com/2017/09/20/…/4906780649966272565.html
Translate this page
Sep 20, 2017 – حق با آرش بود همیشه مردم رو میدیم که به کون و سینه های زن من نیگا می کردن . صحبت از اینجا شرو شد و من هم از سینه های خوشگل زن اون گفتم. نمیدونم اسمش رو چی میزارید و من میگم حکمتی بوده چون همون فرداش یکی از کارمندام یه چند تا بلوتوث برام فرستاد از داستان های سکسی. همشون از سایت اویزون مرحوم بودن. من با خوندن …
آرش و مادرزن! | داستان سکسی
https://dastanesexy.wordpress.com/2007/10/24/arashvamadarzan/
Translate this page
Oct 24, 2007 – اسم من آرش و 31 سالمه. 6 ساله که ازدواج کردم و یه دختر 4 ساله دارم. پدرزنم یک مدیر توی یک سازمان بزرگ دولتیه و ماهی یکی دوتا ماموریت داخلی یا خارجی داره و خیلی هم گرفتاره. از اون قدیمیهاست و اهل حال. بخاطر موقعییت شغلیش نمیتونه که هر کاریی دلش می خواد بکنه…
داستان سکسی | sextehran587
https://sextehran587.wordpress.com/2013/06/20/داستان-سکسی/
Translate this page
Jun 20, 2013 – آفتاب هم رنگ کونم و ندیده بودسلام من مریم 18 سالمه دیگه وارد جزییات خودم نمیشم فقط براتون داستانی رو تعریف میکنم که حدود 4ماه پیش اتفاق افتاد 16 سالم ک بود یه بار با دوستم شیرین رفتیم سینما البته شیرین با دوست پسرش قرار داشت من وقتی میدیدم که علی(دوست شیرین)چجور قربون صدقه ی…
Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم – صفحه 76 – انجمن لوتی
https://www.looti.net/12_1255_76.html
Translate this page
با داستان سکسی و این طور چیزا 2 3 ساله اشنا شدم . تک دختر خونه هستم مادرم نسرین هم کارمند اموزش پروزشه . قدم 174 وزنم 75 هست سفید و مشکلی هستم موهام به مامان نسرین رفته مشکی و لخت صورتم تو دل برو اما اخلاقم . .. . گنده . بابام شغلش ازاده و 6 7 سالیه بدن سازی کار می کنه از این گنده ها نیست و هیکل کاتی داره . دوستام که عاشقشن .
داستان سكس با سيمين – داستان سکسی – WordPress.com
https://hotweblog.wordpress.com/2008/04/…/داستان-سكس-با-سيم…
Translate this page
Apr 24, 2008 – سیمین اسم من سيمين 29 سالمه و 4 ساله كه ازدواج كردم اون موقع كه دختر خونه بودم هميشه تو خونه آزاد ميگشتم مخصوصا موقعي كه بابا خونه نبود آخه اون بعضي وقتا گير ميداد كه جلوي ياسر مراعات كنم ياسر دادشمه 6 سال از من كوچيك تره خيلي خوشگله و خوش هيكله خيلي از…
سکس گروهی با خواهرم شراره | داستان سکسی
https://parsgfx.wordpress.com/2010/…/سکس-گروهی-با-خواهرم-شرار…
Translate this page
Jul 10, 2010 – سلام.من امیر هستم و 22 سالمه. راستش من توی تمام این مدتی که از زندگیم می گذشت هیچ وقت با هیچ زن و دختری سکس نداشتم و همیشه حسرت یه سکس خوب رو تو دلم داشتم ولی موقعیتش پیش نمی اومد. اطرافم هم دختر زیاد بود و اولین و نزدیک ترین دختر بهم،خواهر بزرگم شیدا بود.خب من دو تا خواهر دارم ولی اونقدری که به شیدا …
داستان سكسي | كتابخانه ي داستان هاي سكسي
https://ajabjayi.wordpress.com/
Translate this page
مـــن معــین 22 سالمه واین داستان بر میگرده واسه 3 سال پیش یه دختر دایی دارم که یه سالی ازم بزرگتره و یه بدن سکسی و جزابی داره ؛ مخصوصا سینه هاش که تو کفش بودم از کوچیکی با هم بودیم و خونمون هم کنار همه من همیشه تو کف کردنش بودم به هر طریقی می خواستم این کیره رو به کس و کونش بمالونم تا اینکه یک رو این تصیم رو عملی کردم
محسن و خواهرزن حشری | داستان سکسی
https://dastan021.tumblr.com/post/…/محسن-و-خواهرزن-حشری
Translate this page
Apr 24, 2017 – محسن و خواهرزن حشری سلام این صرفا ی داستانه،واقعیت نداره من محسنم ۳۸ سالمه،ی خواهر زن دارم ۴۴ سالشه،ازاون تپل گندمیای حشری،با سینه های ۸۵ ،کون تپل طاقچه ای،رونای پر،چندسالی بود که تو نخش بودم ،خودشم…
داستان سکسی-اولین سکس با آرزو – Google Groups
https://groups.google.com/d/topic/fun2net/i0_2UdmiWNo
Translate this page
Oct 12, 2012 – سلام دوستان این داستانیست واقعی بر اساس مستندات رسمی و گفته شاهدان عینی Laughing out loud نه جدا از شوخی واقعیه حالا دوست دارید باور کنید دوستم ندارید که هیچی و اما داستان این داستانی که میخوام بگم مربوط میشه به 3 سال پیش خوب بزارید کمی از خودم بگم اسمم امیده و الان که دارم اینو مینویسم 20 سالمه نمیگم …

 


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS